‏نمایش پست‌ها با برچسب ريزنوشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ريزنوشت. نمایش همه پست‌ها

۲/۰۱/۱۳۸۹

504

يكي از مزاياي فصل بهار براي من اينه كه هروقت چشمهام رو ببندم، خوابم مي‌گيره، مكان و زمانش هم اصلا مهم نيست!

503

هنوز هيچ فرمولي نتونسته جايگزين «كوكا مشهدي شيشه‌اي» كه بريزي تو يك ليوان پر از يخ، بشه!

۱/۳۱/۱۳۸۹

501

هيچگاه در حمام نگ*وزيد، انعكاس صدايش به كنار، با بوي ماندگارش چه مي‌كنيد؟!

۱/۳۰/۱۳۸۹

497

اگه با زنا زلزله مياد، لابد با مردا هم آتش فشان مياد؟!

۱/۲۹/۱۳۸۹

493

يعني فلاكت تا كجا كه براي رنگ مو، مرد تبليغ ميكنه!

۱/۲۸/۱۳۸۹

488

يارو ميگه: خوبه باز زلزله رو به لواط ربط ندادن!

483

يه راننده تاكسي تو اين خط هست كه تخصص عجيبي داره با رانندگيش، از آلات و ادوات تناسلي مردها پاپيون درست كنه!

۱/۲۷/۱۳۸۹

482

يه قانون نانوشته دارم در گودر گردي: هر متني كه بيشتر از دو بند انگشت بود، ميرم بعديش!
تا حالا هم خوب جواب داده

۱/۲۶/۱۳۸۹

478

از بچگي برام سواله كه فوتباليستها چطوري تف مي‌كنن كه تفشون اونقدر گرد و سفيد و محكم پرتاب ميشه بيرون؟ اه...!

۱/۲۵/۱۳۸۹

470

تو تيتراژ يه برنامه‌اي نوشت: موسيقي متن: مرحوم سيد مرتضي حنانه و كيتارو!

۱/۲۳/۱۳۸۹

461

فكر كنم تنها كسي كه قضيه مضاعف رو جدي گرفته، حضرت عزرائيله! جهان هم رفت...

۱/۲۱/۱۳۸۹

456

برام سواله كه كه بالاخره «اون ممه رو لولو برد» يا «خورد»؟ شايد هم اول برد، بعد خورد!؟

۱/۲۰/۱۳۸۹

453

بعد از يك عمر، بالاخره نفهميدم كه هنگام روبوسي بايد دو بار صورت طرف مقابل رو ببوسم يا سه بار، تا هر دو نفر ضايع نشيم!

۱/۱۹/۱۳۸۹

451

پس بياييد همه با هم يه كمپين راه بندازيم كه خدا زمستون رو تموم كنه و بهار رو شروع كنه، لطفا!

۱/۱۸/۱۳۸۹

446

فكر كنم تا چند ماه ديگه اهمدي‌نژاد اينطوري سخنراني كنه:
- مـــن... به آقاي‌ي‌ي‌ي... اوباما ميگــــم... شما كه هيچي، بزرگتر از تو هم هيچ غـ... نكردن، برو تا خواهر و مادرتو... آخه مرتيكه‌ي... تو رو چه به اين گـ... خوردنا... برو كـ.... تو بده...
.
.
.
يعني كسي نبوده بهش ادب ياد بده؟

۱/۱۶/۱۳۸۹

439

بعضي از دخترها هستن كه نميشه بهشون به چشم خواهري نگاه كرد...!‏

۱/۱۵/۱۳۸۹

437

خدا لعنت كنه كساني رو كه شير حموم رو روي وضعيت دوش مي‌بندن و از حموم خارج مي‌شن!

۱/۱۱/۱۳۸۹

427

عقلش نمي‌رسه كه وقتي مهمون ميره خونه‌اش، كاور پلاستيكي روي مبلش رو برداره تا هم باسن مهمون از گرما تاول نزنه، هم هر سي ثانيه يكبار سُر نخوريم پايين و مجبور بشيم دوباره بريم بالاي مبل!

۱/۰۹/۱۳۸۹

423

- شومبول مضاعفي دارم...
(حضار در ِ باسن خود را دو دستي مي‌چسبند!)

۱/۰۱/۱۳۸۹

417

فكر كنم منظورشون از «كار و همت مضاعف» يعني بشيم مثل افغانستان كه افغاني‌ها دائم كار مي‌كنن و همت بالايي دارن!؟